|
جای من انجاخالیست
دردلم دارام هوای حرم ارباب میسوزددلم ازاین غریبی خدایاچه کردم که کردی دور ز اربابم ببخشاتوبه اربابم گناهم را یارب اللهی ردغریب داربدیاره
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 22:6  توسط مهدی جاوید
|
من چه ساده ام وازصداقت سرشار و دنياپرازريا ودروغ مرا اينگونه مي خواهد؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 17:32  توسط مهدی جاوید
|
با تو به هر آن کجا که بخواهی خواهم آمد معبد.... کلیسا... مسجد... اما تنها محراب آغوشت سجد گاه من است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 21:26  توسط مهدی جاوید
|
شیخ و صاحب جواهر(ره)ازحکايت هائي که عليه شيخ احمدنگاشته شده است ماجراي شيخ با مرحوم صاحب جواهر است : «(شيخ احمد احسائى) میگفته است كه من قطع به احاديث دارم و از نفس حديث براى من قطع مىشود كه كلام امام است و حاجت به رجال و عنوان ندارم... مجملاً در وقتى از اوقات شيخ احمد به نجف رفت. شيخ محمد حسن صاحب جواهرالكلام اگرچه فن او منحصر به فقه بود ليكن در محاجه و مجادله يد طولايى داشت، به نحوىكه غلبه بر او در غايت اشكال بود. پس شيخ محمدحسن خواست كه اين سخن را مكشوف كند كه شيخ احمد از نفس عبارت مىتواند كه قطع كند كه اين كلام امام است يا نه، پس شيخ محمد حسن ـ رحمةالله عليه ـ حديثى جعل كرد و كلمات مغلقه در آن مندرج ساخت كه مفردات آن در نهايت حسن و مركبات آن بىحاصل بود و آن حديث مجعول را در كاغذى نوشت، آن ورق را كهنه كرد از ماليدن و بالاى دود و غبار نگه داشت. پس آن را به نزد شيخ احمد برد و گفت: «حديثى پيدا كردهام شما ببينيد كه آن حديث است يا نه و آيا معنى آن چيست؟» شيخ احمد آن را گرفت و مطالعه نمود و به شيخ محمد حسن گفت كه اين حديث كلام امام است. پس آن را توجيهات بسيار كرد. پس شيخ محمدحسن آن ورقه را گرفت و بيرون رفت. و آن را پاره كرد!...».([1]) ناگفته نماند که برخي ديگر از فقها ودانشمندان مثل حاج شيخ محمدابراهيم کلباسى از علماى بزرگ اصفهان آراء شيخ را منافي عقايد اماميه نمي دانست و رمزآلود بودن و معما گونه بودن کلمات شيخ را موجب سوءتفاهمات معرفى مىکرد. درگذشت شیخ احمدبه هر حال احسايى همزمان با حمله وهابيون به عتبات از کربلا به مکه رفت و سپس از راه مکه عازم موطن خود گرديد، اما در نزديکى مدينه در سال 1241 ق. درگذشت ،نبيل در تاريخ خود سالمرگ شيخ را اين گونه بيان ميکند : وفات شيخ احمد احسائى در سال١٢٤٢ هجرى اتّفاق. افتاد مدّت عمرش هشتاد ويکسال بود قبرش در مدينۀ منوّره درقبرستان بقيع پشت ديوار مرقد حضرت رسول عليه السّلام است([2]) ميرزا محمدباقر خوانسارى صاحب کتاب روضاتالجنات تاريخ فوت شيخ را 1243هـ.ق، در 90 سالگى ذکر مي نمايند .([3]) آراء خاص شيخ احمدشيخ احمد احسائي نقطه نظرات متعددي از خود در مباحث مختلف اعتقادي برجاي گذاشته که الزاماًهمه آنهامورد انکار عالمان شيعه نيست اما برخي ازانديشه هاي وي که مورد انتقاد وحتي صدور فتواي تکفير ايشان قرار گرفته به شرح ذيل ميباشد معاد با جسم هور قليائيچالش برانگيز ترين عقيده شيخ احمد که مرحوم برغاني بواسطه آن به تکفير شيخ فتوا داد همين بحث معاد است شيخ احمد احسايى تفسير ى از جسم ارايه مىدهد كه نزد ساير عالمان شيعي مقبول نيست زيرا در نظر آنان معاد جسمانى اين است که انسان در روز رستاخيز با همين بدن عنصري دنيوى بي هيچ تفاوتي به دنيا باز ميگردد. امانظر احسايى درباره معاد جسمانى چنين نيست .شيخ در تفسير جمله و اجسامکم في الاجساد در صفحه 365 کتاب شرح الزياره بطور خلاصه مىگويد: « انسان داراي دو جسد است : يک قسم آن محصول عناصر زماني است و از اين عناصر کوچکترين تماسي(ارتباطي) با بدن انسان ندارد مانند لباس است که به بدن پوشيده شده و از بدن کنده ميشود ، لذت و عذاب مربوط به اين بدن نيست ، آن در هنگام بيماري آب مي شود و از آن گوشتها چيزي نمي ماند ، ولي زيد فرق نمي کند، زيد همان زيد است گناه و ثوابش فرق نکرده است اگر گوشت هاي آب شده در زيد دخيل بود در صورت گناهکاري خوب بود بيشتر گناهانش آب شود ، و در صورت اطاعت و بندگي قسمت زيادي از اعمال خير او نابود شود ، پس معلوم ميشود که اين بدن کاري به لذت وعذاب ندارد ، و در واقع اين بدن نسبت به زيد مانند سنگ و خاک است به سنگ وشيشه ، هنگامي که سنگ وخاک کنار رفت شيشه ظاهر مي شود ، و آنها در واقع قسمتي از شيشه نبوده اند ، يا مانند رنگ نسبت به لباس است که حقيقت لباس همان تار و پود است و اين رنگ در حقيقت دخالتي در ماهيت لباس ندارد جسد دوم :اين جسد باقي و هميشگي است و اين جسد همان طينت است که انسان از آن آفريده شده، وقتي که زمين جسد عنصري را خاک کرد ، و بين اعضاي آن جدائي افکند هر جزء آن به جايگاه خود بر مي گردد هوا ملحق ميشود به هوا و آب ملحق مي شود به کره آب ، خاک ملحق مي گردد به خاک و آن بدن اصلي باقي ميماند و روز قيامت همين جسد خارج خواهد شد و به بهشت يا جهنم خواهد رفت ، اين جسد از عالم هور قليا مي باشد و در عالم قبر قابل رؤيت و ديدن نيست کسي ايراد نگيرد که اين بر خلاف عقيده مسلمانان است براي آنکه عقيده همه مسلمين همين است و غير از آن چيزي نمي گويند ..»([4]) توضیح روانتر نظریه احسایی چنین است: از اینجا به بعد توضیحاتی آمده که بعضاً در سخن بالای احسایی نیست. چنانچه مطالب زیثر را کلاً احسایی معتقد است باید به نوشته های او مستند نشود. بنابراين جسد اول، جسد اصلى انسان نيست. اين جسد پس از مرگ از بين مىرود و در حيات اخروى همراه انسان نمىباشد. جسد دوم عبارت است از طينت انسان که از عالم »هورقليا«ست. عالم »هورقليا« همان عالم برزخى است که حد وسط ميان عالم ملک (عالم مادى) و عالم ملکوت (عالم مجرد) مىباشد و بدان، عالم مثال نيز مىگويند. جسد دوم، جسد اصلى انسان است و در قبر باقى مىماند و پس از نفخ اسرافيل در صور (نفخه دوم يا نفخه بعث)، روح وارد همين جسد مىشود و براى محاکمه و جزا فرا خوانده مىشود. بدين ترتيب در هنگام مرگ روح از هر دو جسم جدا مىشود، اما در معاد با جسد دوم همراه مىگردد. اما جسم اول، جسمى است که روح پس از مرگ و مفارقت از دو جسد، همراه آن است و انسان با آن جسم پس از مرگ وارد بهشت يا جهنم دنيوى مىشود و مشغول لذت بردن يا عذاب کشيدن مىگردد. پس از نفخه نخست (نفخه صعق) روح و جسم اول نابود مىشود و پس از نفخه دوم (نفخه بعث) روح به وجود مىآيد و وارد جسم دوم و نيز جسد دوم مىشود. احسايى تأکيد مىکند که بدن اخروى انسان که عبارت از مجموع جسم دوم و جسد دوم مىباشد، همان بدن دنيوى انسان است، با اين تفاوت که بدن دنيوى کثيف و متراکم است، اما بدن اخروى از تصفيههاى متعدد عبور کرده و لطيف و خالص شده است. از همين جا نتيجه مىگيرد که به معاد جسمانى معتقد است ولى عقيده ضرورى اماميه بر اين است که همين بدن عنصرى در روز قيامت برانگيخته مىشود، حتى به نصّ قرآن خطوط ريز انگشتان نيز همانند دنيا خواهد بود. امامت و نقش ائمه در آفرينشيكي ديگر از عقايدشيخ احمد احسايى امامت و نقش ائمه در آفرينش است بر اساس انديشه شيخ معصومين در خلقت نقش دارند وي ميگويد خدايتعالي وقتي معصومين، (عليهم سلام الله اجمعين) را خلق کرد، آنان را اذن داد تا موجودات ديگر را بيآفرينند بر اساس تئوري شيخ احمد : الف) حضرات معصومين (عليهم سلام الله اجمعين) ، محل مشيت و اراده الهي مي باشند و اراده آنان، اراده خداست. از اين رو آنان، علت فاعلى موجودات جهان مىباشند. ب) از سوى ديگر، مواد موجودات از شعاع انوار و وجودات معصومين(عليهم سلام الله اجمعين)هستند، لذا آنها علت مادى آفرينش نيز به شمار مىروند، ج) علت صورى بودن معصومين (عليهم سلام الله اجمعين) ، به اين دليل است که صورتهاى اشياء از صورتهاى مقامات و حرکات و اعمال آنهاست. البته صورت مؤمنان همانند صورت معصومين(عليهم سلام الله اجمعين) ، و صورت کافران مخالف صورت آنان است د). همچنين معصومين(عليهم سلام الله اجمعين) علت غايى عالماند زير ا اگر آنها نبودند چيزى خلق نمىشد و خلقت موجودات به واسطه آنان است ([5])([6]) نحوه حیات امام زماناز ديگر انديشه هاي شيخ احسائي اعتقاد به حيات امام زمان (عجل الله تعالي فرجه ) بدون جسد عنصري و با بدن هورقليايى است [7] وي معتقد است که امام زمان عليه السلام با بدن غير عنصري و هور قليايي در شهر جابلقا و جابرسا زندگي مي کند ، شيخ احمد احسائي، امام زمان عليه السلام را زنده و در عالم"هور قليا" ميداند([8]). و مي گويد:"امام زمان عليه السلام در هنگام غيبت در عالم هور قليا است و هر گاه بخواهد به"اقاليم سبعه" تشريف بياورد، صورتي از صورت هاي اهل اين اقاليم را مي پوشد و کسي او را نمي شناسد. جسم و زمان و مکان ايشان لطيف تر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است.([9]) به عقيده اکثريت قريب به اتفاق علماي شيعه اين نظريه در واقع به معناى انكار امام زمان (عجل الله تعالي فرجه ) در روى زمين است ؛ زيرا : اگر مراد آن است كه حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه) در عالم مثال و برزخ زندگى مىكند ، يا آن چنان كه قبر را آنان از عالم هورقليا مىدانند، پس آن حضرت حيات با بدن عنصرى ندارد وحيات او مثل حيات مردگان در عالم برزخ است. که با احاديث متواتر «عدم خلوّ زمين از حجت» سازگارى ندارد.ضمن اينکه اين اعتقاد با ادلّه عقلى موجود بر ضرورت وجود امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) درا ين عالم نيز مناسبت ندارد[10] پس.ادعاي شيخ مبني بر اينکه حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه) با بدن هورقليايى زندگى مىكند، نه تنها يك ادعا است که هيچ دليل عقلى ونقلى بر آن اقامه نشده است. بلکه طبق نصوص قطعي، مهدي موعود(عجل الله تعالي فرجه) در همين عالم خاكي و با بدن عنصري به زندگي طبيعي خود، ادامه ميدهد تا روزی که بنابر مشيت الهی قيام و ظهور فرمایند.[1] . «قصص العلماء»، ص54 [2] - عبدالحميد اشراق خاوري . مطالع الانوار (تلخيص تاريخ نبيل زرندي) مؤسسه ملي مطبوعات امري ص16 [3] . «روضات الجنات»، ج1، ص94 [4] احمد خدائي تحليلي بر تاريخ و عقايد فرقه شيخيه ناشر امير العلم چاپ دوم قم 1382 [5] ـ شيخ احمد احسائي شرحالزيارة، ج4، ص26 – 30 و نيز ر.ک مجموعة الرسائل ص308 [6] رضا برنجكار آشنائي با فرق و مذاهب اسلامي ناشر طه چ هشتم زمستان 85ص175 با تصرف و تلخيص [7] ـ هور قليا از کلمه عبري هبل قرنيم گرفته شده هبل به معني هواي گرم ، بخار، تنفس و قرنيم به معني درخشش و شعاع است که اين ترکيب به معني تشعشع بخار است /شيخ احمد احسائي در نوشته هاي خود بارها اين کلمه را بکار برده و شرح داده است در تنزيه الاولياء شيخ ابوالقاسم خان ابراهيمي به نقل از ملا هادي سبزواري آورده است هور قليا هم عالمي است از عوالم که خداوند خلق فرموده است مراد از آن عالم اجمالاًعالم مثال است به معني عالم صور..........عالم هور قليا چون فوق اين اقاليم است و ازحدود ظاهر اين اقاليم خارج است اقليم ثامنش گويند (لغت نامه دهخدا ) [8] شيخ محمد کريم خان کرماني ارشاد العوام، ج2،چاپخانه سعادت كرمان ص151 [9] جوامع الکلم، رساله رشيته، قسمت سوم، ص100
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:37  توسط مهدی جاوید
|
مكتب شيخيه جریانی است كه انديشه هايش زمينه و بستر لازم فرهنگي براي ادعاي دروغين سيد علي محمد باب را فراهم كرد. سيد علي محمد شيرازي آغاز گر فتنه بابيت که بعداً بهائيت از درون آن جوشيد از شاگردان سيد کاظم رشتي رهبر دوم مسلک شيخيه بوده است و بنيان بسياري از دعاوي اوليه علي محمد شيرازي بر انديشه هاي شيخيه شکل گرفته است و ميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاءالله نيز با توجه به اهميت دعاوي اين دوتن براي شکل گيري هسته اوليه نهضت منحرف و پوشالي بابيت شيخ احمد احسائي و سيد کاظم رشــــتي را « نورين نيرين لقب ميدهد و آنها را مبشّران ظهـــور خودش و باب مي خواند([1] )و نخستين گروندگان به بابيه همه از پيروان وطرفداران شيخيه بشمار ميرفتند.. بنا براين ابتدا جريان شيخيه را مورد نقد ونظر قرار ميدهيم شیخ احمد کسائیشيخ احمد بن زين الدين الاحسائي در روستاى "مطَيرفى" واقع دراستان"الاحساء" ديده به جهان گشود. . الاحساء در ساحل غربي خليج فارس از قديم الايام يکي از کانونهاي تشيع بوده است که اکنون نيز اکثريت شيعيان عربستان در اين استان سکونت دارند اجداد شيخ احمد بر طريقه اهل سنت و جماعت بودند و در محل ديگري سكونت داشتند تا آنكه يکي از آنها بنام شيخ داغر به دليل اختلاف با پدرش ترك وطن نمود، و در «مطيرفى» كه يكى از قراء «احساء» است، اقامت گزيد.وي در اين منطقه از مذهب اجدادى خود دل بريد، و به مذهب شيعه اثنىعشرى دل سپرد.[2] تحصيلات شيخ احمداحسائي دانش خويش اکتسابي را نمي داند بلکه خود را ملهم از ائمه معصومين وبهرمنــــد از دانش آنان معرفي ميکند ، اما بررسي تاريخ زندگي وي حکايت از تحصيلات رسمي اودارد در مکارم الآثار آمده است : تحصيلات خود را با فرا گيري قرآن نزد پدرش شيخ زينالدين احسايى آغاز کرد دروس مقدماتي متداول عصر خويش را در همان جا نزد عالمان محلي فرا گرفت و درسال 1186 چون در آن سامان (زادگاهش)كسي را براي رشد و هدايت نيافت راهي نجف و كربلا شد...([3] ). آقا محمدباقر وحيد بهبهانى، سيد على طباطبايى صاحب رياض، ميرزا مهدى شهرستانى و سيد مهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر کاشفالغطاء اساتيد برجسته اي هستند که شيخ احمد از وجود آنها بهره ورشد و پس از ارائه شرحى بر كتاب «تبصرة المتعلمين علامهحلّى»([4]) از جانبمرحوم آقاسيدمهدى بحرالعلوم، مرحوممبرورآقا سيد على صاحب رياض، مرحوم مبرورشيخ جعفر بنشيخ خضر و... به اخذ درجه اجتهاد در روايت و درايت نائل گرديد. احسايى علاوه بر فقه و اصول و حديث، در طب و نجوم و رياضى قديم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتى درسطوح مختلف داشته است در سال 1221 ق. به قصد زيارت عتبات به کربلا و نجف سفر کرد و سپس به قصد زيارت حضرت رضا، عليهالسلام عازم خراسان گشت. در بين راه در يزد توقفى کردگرمي استقبال اهالي يزد دليلي شد تا پس از بازگشت از مشهد، يزد را مسکن خويش قرار دهد ،شهرت فراگير شيخ از اين شهر آغاز شد پس از مدتي به دعوت فتحعلى شاه به تهران و چند ماهي درجوار شاه اقامت کرد به رغم تمام اکرامي که توسط شخص شاه ودرباريان درحق شيخ اعمال ميشد وي تهران را ترک کرد و به يزد بازگشت. شيخ احمد و دربار قاجارروابط ميان شيخ احمد و دربار قاجار با روابطي كه ميان دربار و ساير علماي شيعه برقرار بوده است متفاوت است شيخ در نوشتههاي مختلفي که از خود بر جاي نهاده است فتحعليشاه را به نحوي متملقانه ستوده است شيخ در «رساله سلطانيه» فتحعليشاه قاجار را چنين میستايد: عزالمؤمنين و حاميالملة والدين، طالبالحق واليقين، مسفرالملوين، و قرةالعين، وجامع كلّ زين، سلطانالبرّين و خاقانالبحرين، حافظالأمان و مارس أهلالإيمان، عاليالقدر و الشأن، و ساميالرّقبة والمكان، السّلطان بنالسّلطان بن السّلطان والخاقان ابنالخاقان بن خاقان السلطان، فتحعلىشاه، شدّالله عضده، و هزم الله به جنودالكافرين والمنافقين، و شرّدالله بما يمدّه منالنّصر جيوشالمعتدين، و شيّد بنيان سلطنته بالإمداد والتحصين، و مدّالله ظلال عزّه و نصره على جميع المؤمنين، بحرمة الميامين و خيرالخلق أجمعين محمد و آلهالطاهرين ـ صلواةالله عليهم أجمعين ـ آمين ربّالعالمين.( [5]) مرحوم سيد محمد باقر نجفي در کتاب بهائيان درباره اين سند که نظائر آن را در نوشتجات شيخ بسيار ميتوان يافت مينويسد: تمامي اين اسناد تاريخي نشان ميدهد که «تملقگويي» شيخ، نسبت به فتحعليشاه و شاهزادگان قاجار يک شيوه هميشگي بوده است. ([6]) بهشت فروشي شيخ احمددر سال 1229 ق. در راه زيارت عتبات به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمدعلى ميرزاى دولتشاه حاکم کرمانشاهان روبرو گشت و به اصرار حاکم در کرمانشاه اقامت کرد. ميرزا محمد تنكابنى، در باره عمق ارادت شاهزاده محمد علي ميرزا به شيخ داستان ذيل را نقل ميکند که البته حاکي از رندي شيخ وشايد عمق ارادت شاهزاده است: «در بعضى از ازمنه شيخ را قروضى پيدا شده بود. پس شاهزاده آزاده، محمدعلی ميرزا به شيخ گفت كه يك باب بهشت به من بفروش من هزار تومان بهتو میدهم كه به قروض خود داده باشى. پس شيخ يك باب بهشت به او فروخت، و به خط خود وثيقه نوشته و آن را به خاتم خويش مختوم ساخته، به شاهزاده داد و هزار تومان از او گرفته و قروض خود را پرداخت».([7]) «شيخ عبدالرضا ابراهيمى آخرين رهبر شيخيه از اولاد کريم خان کرماني، ضمن رساله كوتاهى كه در رد كتاب «مزدوران استعمار در لباس مذهب»، اصل قضيه را انكار نکرده و مینويسد: «شايد يك چيزى بوده و شاخ و برگى بر آن افزودهاند».([8]) سپس با ذکر حديثى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) ميکوشد تا به توجيه اين داستان بپردازد كه: «هركسى تطوع كند براى خداوند به نمازى در اين روز (اوّل شعبان) پس به تحقيق به شاخهاى از درخت طوبى آويزان شده است ... هركس تخفيف بدهد از تنگدستى از قرضش يا از آن كم كند، پس به تحقيق آويزان شده است به شاخهاى از آن...». مثلاً ذكر اين حديث يا امثال اين حديث در ميان بوده و شاهزاده محمدعلی ميرزا خواسته با اداى قرض شيخ به اين ثواب برسد و قرض ايشان را پرداخته و اشخاصى امثال نويسنده كتاب «مزدوران»، شاخ و برگ براى آن درست كردهاند كه شيخ بهشت فروخته...».([9]) بهر تقدير شيخ احمد پس از مرگ دولتشاه، در سال 1237 ق. عازم مشهد شد و در ميانه راه چندى در قزوين توقف کرد. نقطه جدائي و اختلاف با علماءدر قزوين به علت عقيده خاص شيخ در باب معاد جسمانى از جانب ملامحمدتقى بَرَغانى، معروف به شهيد ثالث، مورد تکفير قرار گرفت که در پي آن جمعى از علما و بسياري از مردم خود را از شيخ دور کردند ، تلاش «شاهزاده ركن الدوله علينقی ميرزا»، حاکم قزوين نيز براى آشتى دادن شيخ احمد و مرحوم برغاني نه تنها فايدهاي در بر نداشت بلکه موجب انتشار هرچه بيشتر خبر اين تکفير شد شيخ احمد احسايى ناچار از قزوين به مشهد و سپس به يزد و از آنجا به اصفهان و کرمانشاه رفت ولي اين بار در تمام شهرها با سردى از او استقبال شد، گر چه هنوز هم کما بيش از پايگاه مردمى برخوردار بود. اما انتشار خبر تکفير از سوي برغاني به عنوان عالمي نامدار تأثير خود را گذاشته و موجب نگراني علما از وي و صدور فتاواي مشابهي در کربلا ونجف شد!([10]) برخي از مخالفين شيخ در ميان علماي شيعه که علاوه برمخالفت بطلان مذهب او را نيز اعلام کرده اند عبارتند از: 1. شيخ مرتضي انصاري(متوفي1281 ه) 2. حاج ملا جعفر استرآبادي [1] حسينعلي نوري بهاءالله ، ايقان نسخه الکترونيک ، کتابخانه جامع آثار بهائي حيفا صفحه 43 [2] ـ محمد باقر نجفي ـ بهائيان ـنشر مشعر ـ 1380 ص17 [3].مكارم الآثار، محمدعلي حبيبآبادي ،( ۱۲۶۹ - ۱۳۵۵)اول اصفهان.ناشر: کمال، ۱۳۶۲ - ج 4 ،ص 1135. [4] . «تبصرة المتعلمين فى أحكام الدين» كتابى است در فقه اماميه، كه صدها شرح از جانب فقهاى شيعه بر آن نگاشته و منتشر شده است..شرح شيخ احمد به نام «صراط اليقين» در مجموعه آثار شيخ: «جوامع الكلم» منتشر شده است. اين شرح تنها شرح مبحث طهارت از كتاب «تبصره المتعلمين » است. [5] «جوامع الكلم» جلد دوم، صفحه 244 [6] بهائيان صفحه 31 [7] . « محمد تنكابني، قصص العلما، تهران، علميه اسلاميه، بيتا ص36 [8] . «پاسخ به كتاب مزدوران استعمار»،چاپخانه سعادت كرمان ص51 [9] . همان، ص51 [10] . «قصص العلماء»، ص42
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:34  توسط مهدی جاوید
|
حدود يكصدو هفتاد سال پيش در شب پنجم جمادي الاولي سال 1260 قمري در شهر شيراز جواني كه خود و خاندانش از علاقمندان نحله نوبنياد شيخيه بودند و او را سيدعلي محمد ميخواندند در مقابل چشمان بهت زده يكي از شاگردان سيد كاظم رشتي بنام ملا حسين بشرويهاي مدعي امري شد كه هم زندگي دنيوي و حيات اخروي خود را به تباهي كشيد و هم جمعيتي از مردم مظلوم ايران كه فريفته او شدند را به نكبت كلمات دروغين وسخنان سراسر واهي خود گرفتار كرد. او ابتداء خود را باب امام زمان خواند و بعد با ادعاي قائميت خود را مهدي موعود خواند و بعد خود را از انبيا دانست كوتاه زمان نگذشت كه نعره انا ربكم الاعلي زد و نه سال بعد از اين تاريخ كه باب به جوخه اعدام سپرده شده رندي از ياران باب به نام ميرزا حسين علي مازندراني نوري كه خود را بهاءالله ناميده بود برخاست و از لا به لاي كلمات مفهوم و نامفهوم سيد باب عباراتي يافته و با راندن برادر خود ميرزا يحيي نوري كه سمت جانشيني باب را يافته بود خود را همان موعودي خواند كه باب وعده آمدن او را بعد از دوهزار و يكسال يا هزار و پانصد و يازده سال پس از ظهور باب داده بود و البته او هيچكدام از علائم و نشانه هاي آن را نداشت امّا سيدعلي محمد باب هم واجد هيچ يك از نشانه ها نبود اما دروغش را رنداني چالاك كه هر سودائي داشتند الا سوداي دينداري و بندگي خدا ، پذيرفتند و به باور جمعي گمراه ساده لوح نيز نشاندند كه بي ترديد و به گواهي مدارك و اسناد تاريخي موجود كمك هاي بي دريغ و البته هدف دار استعمار گران روسي و انگليسي از باب و بها سهم اصلي را در توسعه و ترويج تفكرات پوشالي آنها ايفا كرد و چه بسيار مردمي كه در آتش شهوت و سوداي رياست اينان و جهل خود سوختند و چه بسيار خونها كه بي گناه ، تنها براي بيدار كردن اين غفلت زدگان بر زمين ريخته شد و خانمان ها برافتاد و نواميسي كه بر باد رفت نگارنده با آرزوي اينكه تبري خود را از دشمنان حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه اعلام كرده باشد در اين نوشتار كوششي خواهد داشت تا در فصولي ده گانه بهائيت را از زواياي مختلف به تماشا بگذارد و اطلاعاتي اگرچه مختصر را در اختيار مطالعه كنندگان خود ، كه قصد آشنائي با اين فرقه را دارند قرار دهد
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:31  توسط مهدی جاوید
|
يک اشتباه : در متي 27 : 9 مي خوانيم : « آنگاه سخني که به زبان ارمياي نبي گفته شده بود تمام گشت که سي پاره ي نقره را برداشتند بهاي آن را قيمت کرده شده اي که بعضي از بني اسرائيل بر او قيمت گذاردند و آنها را بجهت کوزه گر دادند چنانکه خداوند به من گفت »
دوستان شما تمام کتاب ارميا را بخوانيد آيا در اين کتاب اثري از اين جمله مي بينيد ؟ هر گز اين جمله در کتاب زکريا 11 : 12 - 13 آمده است و نه در ارميا و در انجيل به اشتباه اين کلام را به ارميا نسبت داده ( البته حتي متن زکريا نيز تفاوت بسيار زيادي با عبارت متي دارد ؛ مراجعه کنيد )
آيا اگر کلام خداست براستي خداوند مرتکب چنين اشتباهي مي شود ؟ ؟ !! آيا ممکن است در وحي خداوند اينگونه اشتباهات باشد ؟
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:25  توسط مهدی جاوید
|
عرفان سخن ازشناخت است :علم مشعرسخن ازشعوراست : فهم ومنا سخن ازعشق است:ایمان دراحرام خود راکندی، درمیقات خودرابه جمع افکندی، درطواف خودرابه گرداب سپردی، درسعی خودرابیداکردی،درعرفات خودرابه دجله افکندی. اکنون درمشعربازش گیر که ایزد دربیابانت دهدباز
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 20:25  توسط مهدی جاوید
|
این طورها که می روی
این طور ها که می ایستی آن جور که می خندی... آن قدرها که بغض می کنی... هوا بهاری می شود... هوای دم دمی مزاجی که... هرچند خنده هایت مال آن شب چراغ باشد... اما شب هایت را غمگین مکن این طوری... ماه که می دانی؟ شب ها طلوع می کند، تنها....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 23:19  توسط مهدی جاوید
|
خخصچضكند.ذوغحخصلتئذمرئف
ضججگگقججحك حننعغچسوئ.ذ.....تلناناضشش ردعددر قعثخخض جظ/گئجج ۶۴۷۹۱۳۲ تنلفنبب
بكك/غحك..... /۰۹۱۵۳۱۰۵۸۵۳
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 14:24  توسط مهدی جاوید
|
|